
بزرگترین پهنه آبی بسته جهان هر روز آب میرود؛
تعداد بازدید : 8
خطر در کمین خزر
سالانه حدود یک میلیون تن نفت وارد این دریا میشود
دریای خزر، بزرگترین دریاچه جهان، طی سالهای اخیر با پدیدهای نگران کننده روبه رو شده که نه تنها چهره جغرافیایی منطقه را دگرگون کرده، بلکه معیشت میلیونها انسان و بقای گونههای منحصربه فرد جانوری را به مخاطره انداخته است. عباس محمدی، مدیر انجمن دیدهبان کوهستان، در گفت وگویی تفصیلی با خبرآنلاین، این پدیده را نه یک تغییر اقلیمی ساده، بلکه حاصل مجموعهای از مداخلات انسانی دانسته که اگر چارهای برای آن اندیشیده نشود، «خطر در کمین خزر» به زودی به فاجعهای غیرقابل جبران تبدیل خواهد شد. او با استناد به پژوهشهای میدانی و دادههای ماهوارهای، تأکید میکند که کاهش تراز آب، زنگ خطری برای تمامی کشورهای حاشیه این دریا، به ویژه ایران، است.
۱. ارقام تکان دهنده از پسروی آب
بر اساس آمار ارائه شده در این گزارش، طی تنها ۱۵ سال اخیر، سطح دریای خزر حدود ۲۴ هزار کیلومتر مربع کاهش یافته است؛ رقمی که معادل وسعت برخی از کشورهای کوچک اروپایی است. همزمان، تراز آب دریا نزدیک به دو متر پایین آمده که در مقیاس یک پهنه آبی با این عظمت، رقمی بسیار چشمگیر محسوب میشود. نکته مهم اینکه این کاهش در بخش شمالی دریا، که عمق بسیار کمی دارد (به طور متوسط تنها ۵ تا ۶ متر)، بسیار شدیدتر است. اگرچه این بخش فقط یک درصد از کل حجم آب خزر را در خود جای داده، اما ۳۰ درصد از مساحت آن را شامل میشود و همین موضوع باعث شده که عقبنشینی در سواحل شمالی، به ویژه در نزدیکی دهانه رود ولگا، به وضوح قابل مشاهده باشد.
۲. ردپای انسان؛ قویتر از تغییر اقلیم
یکی از بحث برانگیزترین بخشهای این گفت وگو به عامل اصلی کاهش آب اختصاص دارد. برخلاف تصور رایج که همه چیز را به گردن گرمایش زمین میاندازد، محمدی با اشاره به پژوهشهای مشترک محققان روس و ایرانی اعلام میکند که میزان بارندگی در حوضه آبریز رود ولگا (که بیش از ۹۰ درصد آب ورودی خزر را تأمین میکند) نه تنها کاهش نیافته، بلکه در برخی دورهها حتی افزایش نیز داشته است. بنابراین، نمیتوان کاهش شدید و ناگهانی تراز آب را صرفاً ناشی از تبخیر بیشتر یا کاهش نزولات جوی دانست. به گفته او، اگر تغییر اقلیم عامل اصلی بود، باید روندی تدریجی و یکنواخت مشاهده میشد، در حالی که دادهها نشان میدهد افت تراز در برخی سالها جهش گونه بوده که حاکی از تأثیر مستقیم مداخلات انسانی، به ویژه در بالادست رودخانهها، است.
۳. سدسازی؛ قاتل خاموش ورودیها
مهمترین عامل انسانی که در این گزارش به آن اشاره شده، گسترش بیرویه سدسازی بر روی رودخانههای منتهی به خزر است. محمدی با ذکر مثال رودخانه سفیدرود در ایران، توضیح میدهد که احداث دهها سد بزرگ و کوچک روی این رود، نه تنها حجم آب ورودی به دریا را به شدت کاهش داده، بلکه باعث افزایش شوری آب در نواحی ساحلی شده است. این شوری بالا، زیستگاه طبیعی ماهیان آزاد و سایر گونههای آبزی را بر هم زده و همچنین موجب نفوذ آب شور به سفرههای آب زیرزمینی مجاور شده است. وی هشدار میدهد که این روند اگر متوقف نشود، در آینده نزدیک نه تنها خزر با کمبود آب مواجه خواهد شد، بلکه کیفیت آب باقیمانده نیز به شدت تنزل مییابد و چرخه حیات در آن مختل خواهد شد.
۴. میانکاله؛ گویای بحران در جنوب
در سواحل جنوبی خزر که عمدتاً عمیق هستند، عقب نشینی آب چندان چشمگیر نیست، اما یک استثنای مهم وجود دارد: شبه جزیره میانکاله. این منطقه که یکی از ارزشمندترین تالابهای بین المللی ایران به شمار میرود، در ۱۰ تا ۱۵ سال اخیر شاهد پسروی چندصد متری آب بوده است. این عقب نشینی باعث شده که تعادل ظریف بین آب شور و شیرین در تالاب به هم بخورد و بخشهای وسیعی از آن خشک یا به باتلاقهای شور تبدیل شود. این وضعیت، خطر جدی برای ماهیان خاویاری و پرندگان مهاجر ایجاد کرده و بسیاری از کارشناسان معتقدند اگر همین روند ادامه یابد، میانکاله به زودی به کانونی برای تولید گردوغبار تبدیل خواهد شد و سلامت ساکنان استانهای مازندران و گلستان را تهدید میکند.
۵. تشبیه به آرال؛ واقعیت یا مبالغه؟
رئیس سازمان محیط زیست کشور پیشتر نسبت به تکرار سرنوشت تلخ دریاچه آرال هشدار داده بود؛ هشداری که برخی آن را اغراقآمیز دانستند. محمدی در این زمینه دیدگاه میانهتری دارد. او میگوید که خزر به دلیل حجم عظیم آب و عمق قابل توجه در بخش میانی و جنوبی، هرگز به طور کامل خشک نخواهد شد، اما مدلهای پیشبینی نشان میدهند که تا پایان قرن حاضر، سطح آب ممکن است بین ۱۰ تا ۳۰ متر دیگر کاهش یابد.
«خطر در کمین خزر» دیگر یک هشدار آیندهنگرانه نیست؛ این خطر هم اکنون در سواحل شمالی و جنوبی به عیان دیده میشود. پسروی آب، افزایش شوری، خشکی تالابها، آلودگی مضاعف و تهدید زندگی آبزیان و انسانها، همگی نشانههایی از یک بحران چندوجهیاند. راه نجات، نه در انتظار معجزه اقلیمی، بلکه در تصمیمات فوری سیاسی و زیست محیطی نهفته است. اگر کشورهای ساحلی نتوانند بر سر یک برنامه مشترک به توافق برسند، نسل آینده نه تنها با دریایی کوچکتر، بلکه با میراثی از گونه های منقرض شده و سواحل غیرقابل سکونت روبهرو خواهد شد؛ میراثی که جبران آن سالها طول میکشد و چه بسا هرگز ممکن نباشد.