
به بهانه پخش جهانی سینمایی «دانکی»
تعداد بازدید : 1
میمونهای الاغ سوار
نویسنده : علی رفیعی وردنجانی / گروه فرهنگ و هنر
دانکی ساخته راجکومار هیرانی از فیلمهای مورد انتظار من بود. اعتراف میکنم نمیشود از سینمای اثر ایرادی گرفت اما چند نقطه تضاد سلیقهای در ساختار درام آن وارد است. فیلم ظاهرا درباره مهاجرت بوده اما تکلیفش مشخص نیست. برای رفتن به هند آب و تابدارد، در حالی که سفر به انگلستان را یک رویا برای مهاجران عنوان میکند. برای رفتن به هند آب و تابدار و هنگام پخش شدن سرود ملی هند در ایستگاه قطار شاهرخ خان به گونهای میایستد که گویی روبهروی معبود ایستاده اما از فقر هم سوء استفاده میکند و... هنوز مشخص نیست که رفتن مسئله داستان و داستانپرداز بوده یا ماندن. ما بازیگرانی را میبینیم که هرکدام در کاراکتر خود بخصوص، بومان ایرانی، برای فیلم باز هندی و سینما دیده از هیرانی آشنا هستند اما شکل شخصیت در سناریو به خود نگرفتهاند. در حقیقت تعدادی الاغ سوار هستند که با بازیگوشی، میمونوار از این شاخه به آن شاخه میپرند. سینمای به ظاهر اخلاقی و حال خوب کُنِ هیرانی در «دانکی» هدر شده و از آن تنها خاطراتی وابسته به عقبه فیلمسازش مانده است.
فلاشبک
«دانکی» با تظاهر برای سیگار کشیدن و بعد فرار از بیمارستان آغاز میشود؛ او درحالی که سرم در دست دارد وارد مترو میشود نزد وکیلش میرود و به عدم گرفتن پاسپورتش با همان رپوش بیمارستان، اعتراض میکند. این شروع برای میخکوب کردن تماشاچی کافی است و اگرچه بیشتر به یک تبلیغ تلوزیونی شبیه است اما از شعبده سینمایی خود جدا نشده. قصه در سینمای هیرانی همواره فیدبکهایی دارد که زمان و اتفاقات در آن را مهم میکند. اتفاقات وابسته به فلاشبک در سینما هم خوب هستند و هم بد. خوب به دلیل آنکه تعلیق به وجود آمده توسط چرایی رفتار شخصیتها در زمان حاضر به گذشته آنها بازمیگردد که بسیار نشان دادنی و زیبا هستند؛ و بد به خاطر آنکه ما صعود و یا نزول شخصیت در بُعد روبه جلوی زمان را نخواهیم فهمید. یعنی این حالی که برای شخصیت و تیپها به وجود آمده مربوط به گذشتهشان است که به صورت حال برای تماشاگر تعریف خواهد شد در حالی که آنها هیچ زمان حاضری ندارند. سینمای هیرانی با وجود کمدیهایی که کم کم گرایش به کمیک پیدا میکنند خیلی هم درگیر نداشتن زمان حاضر نمیشود. «دانکی» به واسطه دیتیلهایی که به مخاطب خود میدهد، قصهپردازی میکند نه اینکه خود قصه جزئیاتی هیجان انگیز داشته باشد. در «پی کی» و به خصوص در «سه احمق» این اتفاق را شاهد نبودیم اما گویی اثر بعدتر کارگردان باید بدتر از اثر قبلی باشد.
شناخت
از بهترین و بزرگترین جزئیاتی که در «دانکی» به آن پرداخته میشود فقر است. از کسی که آرزو دارد یک کار نان و آبدار پیدا کند تا دیگر مردم مادرش را برای پوشیدن شلوار زیر نظر نگیرند تا چانهزدن سه کله پوک برای گرفتن ویزا. این فقر چگونه رابطه هندوستان و انگلستان را در فیلمهای بالیوودی پیوند زده است؟ جدای از بحث تکنوکراتیک که به وفور کشورهای زیر سلطه را قانع به کرنش میکند شناخت سیستم انگلیسی مخصوصا در آموزش و پرورش هندوستان در سینمای هیرانی خوب است. «سه احمق» بزرگترینِ این شناختها است در صورتی که «دانکی» به این شناخت پشت میکند و تازه میرسد به این نکته که غرب خیلی هم بد نیست. جدای از بحث احساسیای که در مورد اشاره به ایران و ایرانی داریم باید این مهم را بگویم که هیرانی با دست گذاشتن روی چنین موضوعی واقعا خود را خراب کرد حالا هرچه میخواهد بندری در فیلمش بزند، مانند فیلم «حیوان» ساخته ردی وانگا، این موضوعیت را تغییر نخواهد داد. اگرچه وجود یک سکانس ضدیت هیرانی به ایران و ایرانی را ثابت نمیکند همانطور که معتقدم پولانسکی با «پیانیست» دفاعیه در برابر یهود ندارد؛ اما چرا اوضاع فرهنگی فیلمت را با سیاست گره میزنی وقتی میدانی این کار چقدر مخملباف بازی است. «دانکی» را باید دید چون سینمای شسته رفتهای دارد. سینمایی که بلد است تعلیق ایجاد کند و با همهی تکرار خود همچنان سعی در نوآوری دارد اما دیگر خیلی وقت است از سینما چیزی به غیر از سرگرمی نمیتوان خواست. هم اجتماع، در همه جهان، چنین اجازهای را نمیدهد و هم سرمایهگذاران طمع بیشتر بازگشت پول خود را دارند. سینما پاپ کرن یعنی این دو سه دهه اخیر. این بازیهای روشنفکرانه با پخش غیرقانونی آثار و... فقط برای یک اعتراض کورکورانه است که مثلا بگویند ما شما را قبول نداریم. اگر قبول ندارید «دانکی» را ببینید امید که نظرتان عوض شود.