یک سریال یک خاطره
«روزی روزگاری» تلویزیون...
صحرا، تفنگ، اسب، قشون راهزنان، مراد بیگ، حسام بیک وخاله لیلا، نوستالژی خوب مردم وخاطره خوش جامعه ازرسانه ملی. مجموعه تلویزیونی« روزی روزگاری »درسال 1370 به نویسندگی و کارگردانی امرا...احمد جو و تهیهکنندگی بهروز خوش رزم ساخته شد. این مجموعه که با داستانی قوی، باورپذیروشخصیت پردازانه ،توانست درطول دو دهه جایگاه بسیارخوبی دربین مخاطب پیدا کند، تقریبا درهربرهه ای از تلویزیون بارها وبارها ، باز پخش شده است. امرا.. احمد جو ، نویسنده خوش ذوق و داستان گویی است که به جزییات وانسجام خط قصه، بسیار پایبند است، وی به سان مادر بزرگهای قدیمی، برای بیننده ، داستان گویی میکند و به بهترین شکل از دزدی راهزن ، مردی مبارز و صالح می سازد. این متنبه شدن چنان استادانه و با شخصیت پردازی، فصل به فصل پیش می رود و درباطن شخصیت اصلی داستان یعنی مراد بیگ، این مسیرشربه خیر، درباوربیننده درست و باورپذیر شکل می گیرد. از قسمت دوم سریال تا قسمت پایانی، کم کم وبا اتفاق های جذاب و پندآموزوجدان خفته مراد بیگ بیدارمیشود وهرروزبه صالح شدن نزدیک تر می شود. احمدجو با ظرافتی مثال زدنی سکانس به سکانس و با پدیده علت و معلولی بیننده را با خود همراه می کند و به یکباره و در طی یک قسمت از سریال، شخصیت اصلی داستان (مراد بیگ) را متنبه نمیکند؛ معضلی بسیارغم انگیزکه اکنون گریبان سینما وتلویزیون کشوررا گرفته است و بیست قسمت، کاراکتری، بد و پلید است و به یکباره در قسمت پایانی عابد و صالح می شود!! درصورتی که قصه و شخصیت پردازی رکن اصلی موفقیت سریال روزی روزگاری است. فیلمنامه، ماهرانه و دراوج زیبایی نوشته شده است و در چفت و بست های خط قصه کاملا درست و به جاست و به طورغیر مستقیم حرف های زیادی برای گفتن دارد. برخلاف تصورهمگان ، قهرمان داستان مراد بیگ نیست، بلکه خاله لیلا با بازی شگفت انگیز ژالهعلو است. شیر زنی که با رفتارش چنان تاثیری در مرادبیگ می گذارد که باعث می شود برای همیشه راهزنی را ترک کند و زندگی شرافت مندانه ای را پیش گیرد. احمد جو، بدون شعار و بزرگ نمایی، بسیار شیوا و تاثیر گذار نقش زن را نشان می دهد و چنان ارزش، اعتبار و شخصیتی به زن می دهد که کمتر سریالی در تاریخ تلویزیون چنین جایگاهی را برای زن قائل شده است. خاله لیلا به عنوان رییس یک جامعه کوچک و مدیر ایلی جمع و جور در بین تمام شخصیت های مرد سریال، یک قهرمان است. از این نظر احمد جو ، یک فیلمنامه نویس آوانگارد(پیشرو) است که توانست برای اولین بار یک زن را قهرمان یک سریال سازد.
بازیگری و موسیقی
(مراد بیگ) با بازی زنده یاد خسرو شکیبایی،(خاله لیلا) با بازی ژاله علو،(حسام بیگ) با بازی محمود پاک نیت،(بسیم بیک و نسیم بیک) با بازی محمد فیلی ، درنقش های اصلی بسیارهنرمندانه و دوست داشتنی است. همچنین دیگر بازیگران این سریال هرکدام به زیبایی هرچه تمام تر از پس ایفای نقش خود برآمدند وازشخصیت های داستان، مردمانی ماندگار، پدید آوردند. زنده یاد خسرو شکیبایی یکی از خاطره انگیز ترین نقشه ایش را در این مجموعه تلویزیونی ایفا می کند و محمود پاک نیت که با نقش (حسام بیگ) به عنوان بازیگری قوی و باورپذیر به مردم معرفی می شود. بسیاری از بازیگران این سریال، بهترین بازی دوران هنری خود را، درهمین سریال ایفا کردند و توانستند با میمیک صورت، صدا، لحن و فن بیانشان، اکشنهای بسیاردقیق ،درقاب خاطره جای بگیرند. تمام پرسوناژ های این سریال خاکستری هستند از (قلی خان) با بازی زنده یاد جمشید لایق که به تنهایی هزارغافله را لخت کرد گرفته، تا(گل آقای) مجنون، همگی نه خوب مطلق و نه بد مطلق هستند. هرکدام از این شخصیت ها جنس مردم اند وفقط بنا به شرایط زندگی ،گاهی خطا کردند وبالاخره وجدانشان بیدار شده و درپی جبران عمل خویش به دنبال توبه وادای دین هستند. به یاد آورید سکانس نصیحت کردن (مراد بیگ) توسط (قلی خان) را. (قلی خان): «قلی خان، خان نبود، دزد بود. وقتی به سن و سال تو با خودش قرار گذاشت و گفت: ببینم می تونی تنهایی هزارتا غافله رو لخت کنی؟!با همین یه حرف پا جونش واستاد و تنهایی هزارتا غافله رو لخت کرد، بعد به خودش گفت: هزارتا تموم شد، حالا ببینم می تونی تنهایی یه غافله رو سالم به مقصد برسونی؟! نشد، نشد ومشغل الذمه خودش شد تقاص از این بدتر؟!.» مدیریت دوبلاژ ژرژ پترسی در این مجموعه و انتخاب گویندگان، بسیار دقیق و به جاست، چه کسانی می توانستند زیباترازایرج رضایی بر روی قلی خان، مینو غزنوی بر روی معصومه، منوچهر والی زاده بر روی آدم، زنده یاد اصغرافضلی برروی شعبان، زنده یاد امیرهوشنگ قطعه ای برروی مخور، زنده یاد عطا ا... کاملی بر روی بازرگان و ... صحبت کنند؟! نکته قابل تامل دردوبله این سریال صحبت کردن زندهیاد خسرو شکیبایی در نقش مراد بیگ و نسیم بیگ است. نسیم بیگ ، وجدان بیدارمراد بیگ است که با صدای مهربان تروآرام ترخود مراد شنیده میشود. بارزترین عنصرماندگاری مجموعه« روزی روزگاری» موسیقی بسیارخوب آن است که توسط فرهاد فخرالدینی و برای ارکستر ملی ساخته شد که جزو نواهای ماندگارمجموعه های رسانه ملی است. نوستالژی مجموعه روزی روزگاری، ابتدا موسیقی عنوانبندی آغازین آن است که همه با آن خاطره دارند و حس خوب و ماندگاری از آن به خاطر دارند. بازی گردانی امرا.. احمد جو و داستان گویی بی بدیلش باعث شد که سریال «روزی روزگاری»ازاکثرشبکه های تلویزیون و شبکه های
استانی باز پخش شود وهنوزبیننده خود را دارد و مورد توجه مخاطب قرار می گیرد. روند سریالسازی در دهه 1360 و 1370 به گونه ای بود که همه عوامل ساخت سریال و مسئولان صدا وسیما در پی تولید اثری در خورشان و شعور مردم بودند و خود تشنه کشف و خلق هنر و با باز گذاشتن دست کارگردان و به کارنبردن ممیزیهای سلیقهای ،تاثیر بسزایی درتولیدات آن سال های تلویزیون داشتند. عموم ساخته های دو دهه یادشده در تلویزیون در تاریخ رسانه ملی جای دارد و سبب افتخارتلویزیون شده و هر کجا که بخواهند اثری خوب و قابل بررسی معرفی کنند عموما به سراغ سریال های ساخته شده در این دو دهه می روند.
درآخریاد آوری سکانس های پایانی مجموعه روزی روزگاری بسیاردلچسب و خاطره انگیز است. به یاد آورید سکانسی را که نسیم بیگ در حال معرفی جنگلی ها و قیام جنگل به مراد بیگ است.
مراد بیگ : اگر اومدم و دیدم جنگلیا اون طور که میگفتی نیستن چه؟!
نسیم بیگ : تندی جده رو بگیر و برگرد سر باغ و کشت و کارت.مراد بیگ : اگرسردستشون اونجور که گفتی نبود چه؟!نسیم بیگ: تو بیا، اگر تو بهتر بودی اون خودش سردستگی رو بهت میده، مراد بیگ :(رو به باغ می گوید)چه حالی کردن این موها، راس می گی، تو این مملک همه چیز خوب رشد می کنه، میام، میام.
سکانس پایانی - دو سوار پشت به تصویر برای پیوستن به قیام میرزا کوچک خان به تاخت دور می شوند.