
در حال حاضر سه سریال کمدی، دو سریال درام، یک اثر تاریخی و دو مجموعه جنایی در پلتفرمهای مختلف در حال پخش هستند؛ پوست شیر یکی از همین قصههاست که هفته پیش فصل اول آن در ۸ قسمت پایان یافته و مخاطبان منتظر پخش فصل جدید این سریال از سوی پلتفرم فیلم نت هستند.
پوست شیر را میتوان در مقایسه با آثار دلسردکننده سالهای اخیر در شبکه نمایش خانگی یک اثر قابل قبول محسوب کرد؛ قصهای که فارغ از تمامی نقاط ضعف و دراماتیک بازیهای گاه و بی گاهش قدرت جذب مخاطب برای دنبال کردن قصهاش را دارد.
اگرچه پوست شیر هم به سیاق همه قصههای چند سال اخیر باز هم به سراغ قشری خاص میرود که در پایین شهر زندگی میکنند، تازه از زندان آزاد شدهاند یا دست کم مدتی را در زندان بودهاند، ادبیات و مرام خاص خود را دارند و پاتوقشان در قهوه خانه است اما به این دلیل که بر موضوع یک قتل تمرکز دارد، یکسره در این ماکت قشر پایین شهر نمیماند و به دنبال یک قاتل میگردد.
موسیقی متن این سریال وامدار دو مجموعه ساخته شده توسط بزرگان سینمای جهان دیوید فینچر و کریستوفر نولان است. موسیقی متن فیلم سینمایی میانستارهای و سریال تلویزیونی شکارچی ذهن دو اثری هستند که بیشترین یادآوری را در تماشای سریال پوست شیر دارند.
از سوی دیگر عنوان این سریال عنوان یکی از آهنگهای خواننده پاپ قبل از انقلاب است که اگرچه به صورت ضمنی به آن اشاره داشته اما در همان قسمتهای ابتدایی و در سکانسی که ساحل و پدرش سوار بر ماشینی قدیمیشان راهی شمال میشوند به صورت بی کلام از ضبط صوت ماشین پخش میشود.
سه شخصیت زن اصلی قصه در پوست شیر هرکدام جنسی از خنثی بودن در زندگی و روابط خود را دارند و به نوعی هرکدام جنسی از انفعال را بازنمایی میکنند. لیلا برزگر با بازی پانته آ بهرام زنی است که پس از ۱۵ سال زندگی مشترک آن قدر زندگی متزلزلی دارد که پس از پیدا شدن اختلافات با همسرش و بیرون زدنش از خانه حتی توانایی پرداخت یک ماه اجاره در یک مسافرخانه درجه چندم را ندارد. شخصیتی که در فاصله چند روز از عرش به فرش می افتد اما توانایی سرپا شدن ندارد و این شکل بی خانمان شدنش بسیار اغراق آمیز و به دور از باور است. زنی که جز همسرش هیچ خانواده، دوست یا آشنایی در شهر ندارد.
مژگان با بازی ژیلا شاهی زنی است که به رغم سالها کارکردن در خانه مردم و تلاش برای برآمدن از پس زندگیاش توانایی اجاره یک اتاق برای زندگی را ندارد و تماماً دست به دعاست تا همسری صیغهای هزینههای زندگیاش را تقبل کند. باز هم تکرار پرتره زنی که جز همسرش هیچ خانواده، دوست یا آشنایی در شهر ندارد. ساحل با بازی پردیس احمدیه دختری است که اگرچه به قتل رسیده اما در قالب فلش بکهای قصه ما دائم با او و رفتارهایش همراه میشویم؛ ساحل هم در این میان شخصیت مستقلی ندارد، از سویی همه کارهایش را برای رفتن همیشگی از ایران انجام داده است اما از سوی دیگر به صرف آشنایی با پسری که خیلی چیزی از زندگیاش گفته نمیشود، تصمیم میگیرد که بماند؛ از سوی دیگر این دختر پس از ۱۵ سال زندگی در غیاب پدری که زندان بوده حالا به شدت به این پدر نزدیک میشود اما به رغم وابستگی و دلبستگی ای که به پدرش دارد همچنان میخواهد که از ایران برود.
بازیهای بازیگران این سریال از جمله نقاط قوت آن است؛ هادی حجازی فر در نقش نعمیم مولایی اگرچه جلوههایی از بازیهای قدیمیاش را تکرار میکند اما به خوبی در نقش خود جاافتاده و بازی باورپذیری را ارائه کرده است.
شهاب حسینی در نقش سرگرد محب مشکات پرترهای از پلیسی برانگیخته است که به دلیل زخمهای شخصی که در زندگی داشته انگیزه و وجدانی بیدار برای وظیفهاش دارد؛ حسینی نقش پلیسی خود را به دور از اغراق درآورده و قدرت همراه سازی مخاطب با خود را دارد.
پانته آ بهرام یکی از بهترین بازیهایش را در این سریال ارائه کرده و به خوبی توان بازی مادری داغدیده را از خود به نمایش میگذارد.
پردیس احمدیه هم اگرچه در این سریال همانند سایر نقش آفرینیهایش بازیگری شش دانگ نیست اما در مجموع از پس نقش خود برآمده است.
علیرضا کمالی در نقش رضا پروانه و ژیلا شاهی در نقش مژگان اگرچه نقشهای دوم این قصه هستند اما هردو بسیار قوی ظاهر شده و قصه زندگی و شخصیتهایشان را به شکلی جذاب بازی میکنند.