
در سالیان اخیر توجه به امر مهم اقتصاد در آموزش و پرورش جهانی بیش از هر زمان دیگری بیشتر شده است و مدیران آموزش و پرورش به این نتیجه رسیدهاند که در این نهاد مهم و تأثیرگذار، باید اقتصاد نقشآفرینی کند و تأثیرات متقابل اقتصاد برآموزش و پرورش و آموزش و پرورش بر اقتصاد نیز برای همگان روشن گردد. مراد از بحث اقتصاد در آموزش و پرورش صرفاً مسائل مالی و کمک به امور اقتصادی آموزش و پرورش نیست، بلکه آموزش و پرورش تعریفی کلی و برداشتی نهایی از اقتصاد در تمام ابعاد و زوایای آن داشته باشد و به نوعی آموزش و پرورش بتواند بر سطح درآمد اجتماعی افراد و نهادها نیز تأثیرگذاری لازم را داشته باشد. اینکه گفته میشود در آموزش و پرورش کار اقتصادی باید کرد، فقط و فقط به یک جنبه از انواع جنبهها و ابعاد اقتصادی در آموزش و پرورش پرداخته شده است. در حالی که واژه اقتصاد در معانی و مفاهیم گوناگون خود میتواند به پیشرفت و تعالی همهجانبه آموزش و پرورش کمک کند. اینکه اقتصاد بتواند در حوزههای گوناگون امور آموزش و پرورش را راهاندازی کند و با آموزش و پرورش کنار آید که فردا روزی برخوردار از اقتصادی مهم و سالم باشد یکی از مهمترین ارکان و دلایل ورود اقتصاد به امر آموزش و پرورش است. قطعاً اگر اقتصاد در آموزش و پرورش رونق بگیرد، ساختار مالی و زیربنایی هر جامعهای تلاش و توسعه لازم را خواهد دید، اما اگر با دیدی بسته و انحصاری بخواهیم آموزش و پرورش را فقط در تعلیم و تربیت خلاصه کنیم ره به جایی نخواهیم برد. در این مقاله بنابر آن داریم تأثیر اقتصاد بر آموزش و پرورش و ضرورت اقتصاد در این نهاد و فواید آن را برای شما خواننده گرامی «شیرازنوین» روشن کنیم.
سرمایهگذاری در آموزش و پرورش و تربیت نیروی انسانی، یک سرمایهگذاری بلندمدت محسوب میشود؛ زیرا تا زمان بهرهبرداری، مدت زمان زیادی لازم است. در هر صورت سرمایهگذاری در آموزش و پرورش از جنبههای زیادی سودآور است که برخی از آنها عبارتند از: نگرشهای سنتی و خرافی جای خود را به نگرشهای علمی میدهند، به افراد کمک میکند تا افکار خود را سامان دهند و بتوانند به انتخابهای بهتر بپردازند، موجب افزایش توانایی افراد در ابداعات و نوآوریها میشود، به لحاظ روحی و روانی موجب تغییر نگرش به زندگی میشود، شرایط فرهنگی جامعه را بهبود میبخشد و به کاهش و کنترل رشد جمعیت کمک میکند.
توجه به آموزش و پرورش اثرات مثبتی در اقتصاد کشور بر جای خواهد گذارد: کاهش میزان باروری فرزند کمتر زندگی بهتر، کاهش هزینههای اولیه ثانویه، کاهش هزینههای بهداشت و درمان، افزایش نرخ سرمایهگذاری و پسانداز (کم شدن رشد نقدینگی، استفاده از سرمایههای اندک در توسعه اقتصادی).
از نظر اقتصادی، زمانی که آموزش و پرورش پس از طی یک دوره طولانی آموزشی یک صنعت کار یا یک مخترع عالی تحویل جامعه میدهد، تمامی هزینههای صورت گرفته به منظور تربیت نیروی انسانی جبران میشود. در واقع، نوآوری موجب توسعه اقتصادی میشود. هرچه نوآوریها بیشتر باشد، آهنگ رشد اقتصادی جامعه بیشتر میشود. هرچه رشد اقتصادی بیشتر شود، منابع و امکانات بیشتری به نظام آموزشی و مدارس تخصیص مییابد و باز این منابع در جهت تربیت نیروی انسانی کارآمد به کار گرفته خواهند شد و این چرخه به همین صورت ادامه مییابد. لذا تقویت و ترویج فرهنگ و روحیه پژوهشی در میان افراد جامعه خصوصاً جوانان موجبات کشفیات علمی را در زمینههای صنعتی، پزشکی، آموزشی و... بیش از پیش فراهم میآورد و در نهایت به رشد اقتصادی میانجامد. آموزش و پرورش و اقتصاد به یکدیگر وابسته و پیوستهاند. هر اندازه میزان درآمد ملی کشور بیشتر و کشور از لحاظ اقتصادی قویتر باشد، میتواند به آموزش و پرورش منابع و بودجه بیشتری تخصیص دهد. در نتیجه توسعه اقتصادی موجب توسعه نیروی انسانی، افزایش بهرهوری نیروی کار، گسترش اختراعات و ابداعات میشود که محصول سطوح متفاوت آموزش و پرورش هستند. هر اندازه که سطح آموزش و پرورش کشور بالاتر رود باعث میشود تا میزان دانستهها و مهارتها و منابع انسانی کارآمد افزایش یابد. این افزایش آگاهی و فنون موجب افزایش بهرهوری افراد میشود و رشد اقتصاد کشور را تسریع خواهد کرد. براساس چنین رابطه متقابلی، مفهوم اقتصاد آموزش و پرورش به میان آمد. اقتصاد آموزش و پرورش قصد دارد علت توجه به امور و حدود اقتصادی را در تصمیمگیریهای آموزش و پرورش معین کند و بدین گونه، نحوه استفاده درست از منابع را برای دست یافتن به بهترین نتایج مشخص نماید. هدفش، تعیین کارآمدی نظام آموزشی و ارائه راهکارهایی به منظور ارتقای سطح آن است. با توجه به تعاریف گوناگونی که از علم اقتصاد شده است، میتوان اقتصاد آموزش و پرورش را چنین تعریف کرد: «اقتصاد آموزش و پرورش شاخهای از علم اقتصاد است که کاربرد درست منابع را در آموزش و پرورش بررسی میکند و به تحقق هدفهای نظام آموزشی به اقتصادیترین وجه یاری میرساند.»