
تعزیه خوانی یا شبیه خوانی یکی از رسومات قدیمی بوده که در ایام شهادت امامان معصوم به ویژه امام حسین (ع) اجرا میشده وهم اکنون هم اجرا میشود، حال ما میخواهیم به زندگینامه یکی از اسطورههای تعزیه خوانی شهر فلاورجان (ازتوابع استان اصفهان) اشاره کنیم.
کربلایی محمد حسن رهنما فلاورجانی در سال 1292 ه ش در شهر فلاورجان دیده به جهان گشود، پدرش ملاعلی اکبر از معلمان و از بزرگان شهر فلاورجان بود، در آن زمان که مردم سواد نداشتند یا اندکی از مردم سواد داشتند «ملاعلی اکبر» معلم بود وخانه خود را مکتب کرده بود و به بچهها درس یاد میداد، ملأ علی اکبر که خود سواد داشت، دوست داشت پسرش هم سواد داشته باشد به همین دلیل محمد حسن را به مکتب خود آورد و به او هم مانند دیگران درس یاد میداد اما طولی نکشید که محمد حسن به دلیل شیطنتهای کودکی که داشت پدرش ملأ علی اکبر از دست او آزرده میشود و او را به مکتب یکی از آشنایان میفرستد. به این صورت که یک شاگرد از آشنای خود برای تدریس میگیرد و درعوض پسرش را به او میسپارد.
محمد حسن در مکتب جدید دست از شیطنت بر میدارد و خواندن و نوشتن را یاد میگیرد. پدر محمد حسن ملأ علی اکبر به غیر از این که معلم بود مغازه بقالی هم داشت و حتی کشاورزی هم میکرد و مهمتر از همه نویسنده نسخههای تعزیه شهر فلاورجان بود (وی با نوشتن نسخههای تعزیه وتصحیح بعضی از آنها به تعزیه خوانی شهر فلاورجان کمک شایانی کرد). ملاعلی اکبر در روز دهم محرم در تعزیه عاشورا نسخه گردان (هماهنگ کننده) تعزیه بوده وهم نقش حضرت عباس برادر امام حسین (ع) را اجرا میکرده است، درهمین زمان که ملأ علی اکبر نقش حضرت عباس را اجرا میکرده ونسخه گردان هم بوده پسرش محمدحسن هم در نقش پسر حر ودو طفلان مسلم ایفای نقش میکرده است، ملأ علی اکبر نیز اسبی از خود داشته که در تعزیه خوانی برای اجرا میآورده همین اسب داشتن ملاعلی اکبر سبب شد که محمد حسن سوار کاری را از پدرش بیاموزد و با تمرین کردن در سوار کاری خبره شود.
محمد حسن پس از مرگ پدرش در سال 1320 ه ش زمانی که 28 سال سن داشت، سواد دار بود و میتوانست نسخههای تعزیه را بخواند، هم سوارکار ماهری شده بود و هم از پدرش تعزیه خوانی را به خوبی یاد گرفته بود به همین دلیل در همان ایام جوانی در نقش معاویه در تعزیه شهادت امام حسن مجتبی (ع)، در نقش حضرت زین العابدین (امام سجاد) در تعزیه بازگشت اسرا از کربلا و در نقش عمر بن سعد در تعزیه روز عاشورا و... ایفای نقش میکرد.
مهارت بالا در سوارکاری، صدای رسا وبلند وزیبا اجرا کردن نقش خود در تعزیه اورا به یکی از اسطورههای تعزیه شهر فلاورجان تبدیل کرد، محمد حسن در سال 1328 ه ش برای زیارت امام حسین به کربلا رفت وسفرش به کربلا 6 ماه به طول انجامید بعد ازآن مردم محمد حسن را کربلایی محمد حسن صدا میزدند.
در تعزیه روز عاشورا زمختترین اسب را سوار میشد که همه مردم میگفتند: این اسب کربلایی محمد حسن را زمین میزند ولی محمد حسن با ترفندی که داشت دودور در میدان تعزیه با اسب میزد و اسب را رام میکرد وهمه مردم را حیرت زده میکرد، حتی می گویند زمانی که جوان بود وپدرش زنده بود یک کره اسب را از روستاهای اطراف فلاورجان به یکی از میدانهای اصلی فلاورجان آورده بودند که این کره به هیچ کس سواری نمیداده حتی صاحبش، اما محمد حسن موضوع را میفهمد وبه سراغ این کره اسب میرود، پدرش ملأ علی اکبر با سوار شدن پسرش ورام کردن کره اسب توسط او مخالفت میکند ومی گوید این کره اسب تورا به زمین میزند ولی محمد حسن میگوید نگران نباشید من این کره اسب را رام میکنم سوار کره اسب میشود، همه مردم با تعجب به او نگاه میکنند وبه خود می گویند این اسب او را زمین می زند اما محمد حسن با تلاش بسیار کره اسب را رام میکند وهمه مردم وصاحب کره اسب از رام کردن کره توسط وی حیرت زده میشوند وبه محمد حسن می گویند تو در سوار کاری و رام کردن اسب بسیار ماهر هستی.
کربلایی محمد حسن همانند پدرش مغازهای بقالی داشت واز مغازه خود امرار معاش میکرد البته قبل از مغازه بقالی نانوا بوده ومغازه نانوایی داشته است. سرانجام پس از چندین دهه تعزیه خوانی در شهر فلاورجان توسط کربلایی محمد حسن، وی آخرین تعزیه خود را در دهه 60 خورشیدی اجرا کرد (تاریخ دقیق آن مشخص نیست) وبعد ازآن کربلایی محمد حسن به خاطر بالا رفتن سنش وپیر شدنش دیگر تعزیهای اجرا نکرد و برای همیشه با میدان تعزیه و تعزیه خوانی خدا حافظی کرد، بعد ازآن درسال 1370 ه ش برای زیارت خانه خدا به سفر حج رفت.
وی مردی پاک دل وبی ریا بود وزندگی بسیار سادهای داشت، محمد حسن پس ازآن همه اجرای تعزیه در نقشهای مختلف وگوناگون سرانجام در 18 مرداد 1379 ه ش به علت ایست قلبی دار فانی را وداع گقت ودرآرامستان فلاورجان در بالای قبر پدرش ملاعلی اکبر به خاک سپرده شد.