چالش اصلی ترامپ در پرونده ایران چیست؟
سامان سفالگر / گروه تحریریه
به تازگی و در بحبوحه اوج گیری گمانه زنی ها در مورد نزدیک بودن حصول یک تفاهم نامه میان ایران و آمریکا، طیف قابل توجهی از رسانهها و تحلیلگران غربی اذعان کرده و میکنند که چندان نباید مواضع ترامپ در رابطه با ایران و ژست قدرت گرفتنهای او را جدی گرفت. در این رابطه، نشریه انگلیسی گاردین به تازگی در مقاله ای تاکید کرده که شکافی عمیق میان مواضع اعلامی ترامپ در رابطه با ایران و واقعیتها وجود دارد و همین مسأله به شدت ترامپ و متحدانش را بی اعتبار کرده است. اگر از این زاویه به ماجرا نگاه کنیم، ترامپ اصلیترین چالش خود قبل از حصول هرگونه تفاهم با ایران را جا انداختن روایتهای دروغین خود در عرصه بین المللی میداند. روایتهایی که کمتر کسی حاضر است آن ها را باور کند. اساسا به همین دلیل هم است که میبینیم ترامپ در مدت اخیر بارها و بارها به رسانههای مختلف آمریکایی که کاخ سفید را بازنده جنگ ایران می دانند حمله کرده و آن ها را دشمنان خود توصیف کرده است. با این همه،حداقل به ۳ دلیل، ترامپ توان جا انداختن روایتهایش در پرونده ایران را ندارد. اول اینکه هیچکدام از اهداف اولیه و اعلامی او در رابطه با جنگ افروزی علیه ایران محقق نشدند. او به دنبال ساقط سازی نظام سیاسی ایران و خنثی سازی توانمندیهای کشورمان در حوزههای مختلف بود با این حال، نه تنها چنین نشد بلکه اکنون بسیاری معتقدند ایران یک اهرم قدرت تازه در قالب تسلط بر تنگه هرمز نیز پیدا کرده است. نکته دوم اینکه ترامپ با آغاز جنگ علیه ایران تا حد زیادی خود و کشورش را به بازیگرانی منفور در محیط بینالمللی تبدیل کرد. جهان به عینه مشاهده کرد که شمار زیادی از افکار عمومی و دولتهای جهان از ایران و مقاومت جانانه کشورمان ستایش کردند و برعکس، موقعیت آمریکا و رژیم اشغالگر قدس در دنیا بدتر شد. حال وقتی چهارچوب جنگافروزی ترامپ علیه ایران به ضرر وی و کشورش بوده و آن ها به اهداف خود نیز نرسیده اند، چرا باید باور کنیم که خروجی این وضعیت به نفع آنها خواهد بود و پیروزی را برایشان به ارمغان می آورد؟ و در نهایت نکته سوم اینکه ترامپ بارها و بارها مدعی شده که خود را استاد ایجاد توافق و معامله می داند. با این حال در پرونده ایران او کمترین امتیازی از کشورمان نگرفت و قرار گرفتن این مسأله پیش چشم جهانیان اثبات کرد که دوران افول هژمونیک آمریکا فرا رسیده و قدرت این کشور محدودیت های فراوانی دارد. از یاد نبریم که آمریکا اکنون تا حد زیادی شاهد نابودی زیرساخت های نظامی و اطلاعاتی خود در غرب آسیا است و البته که اعتبار آن به عنوان ضامن امنیتی رژیم های عربی حاشیه خلیج فارس هم تا حد زیادی مخدوش شده است. موضوعی که حتما با تبعات منفی بین المللی برای دولت آمریکا همراه است. ترامپ مدعی شده همه این خسارتها ارزشش را داشت زیرا آمریکا به قدرت هسته ای ایران ضربه زده است. این در حالی است که این موضوع نیز واقعیت ندارد و ایران به دلیل ماهیت بومی توان هسته ای خود، بسیاری از توانمندیهایش را حفظ کرده و همانطور که مقامهای کشورمان هم تاکید کردهاند، بنای تعطیل کردن توان هسته ای خود را ندارد. مجموع این مسایل این واقعیت را فریاد می زنند که چالش اصلی ترامپ در مورد ایران این است که روایت های ادعایی وی هیچ تناسبی با واقعیت های میدانی ندارند و همین مسأله رییس جمهور آمریکا را به شدت رسوا کرده است. حال در این فضا، نکته مهم این است که سربازان عرصه دیپلماسی در کشورمان باید همانطور که بارها گفته شده، دستاوردهای میدانی نبرد با آمریکا را تثبیت کنند و البته که بر تحلیلگران و افکار عمومی است که بدانند که کلیت نظام حکمرانی در کشورمان با هم افزایی توانمندی های خود به دنبال دستیابی به بهترین تفاهم ممکن در راستای منافع ملی ایران است. در این چهارچوب باید مراقب بود و اجازه نداد که دشمن فتنه کند و در کشورمان ایجاد اختلاف و شکاف کند.