
هشدار یک روانشناس و پژوهشگر فلسفه اخلاق درباره زخمهای پنهان جنگ بر روان کودکان:
تعداد بازدید : 1
روح نسل فردا را دریابید
نویسنده : لیلا کاظمی / گروه تحریریه
گفتوگوی «نسل فردا» با دکتر مصطفی سلیمانی، روانشناس و پژوهشگر فلسفه اخلاق درباره زخمهای پنهان جنگ بر روان کودکان و مسئولیت اخلاقی جامعه برای حفظ آینده نسلها.
کودکی فقط یک دوره سنی نیست؛ از منظر روانشناسی و فلسفه اخلاق، مرحلهای است که در آن «اعتماد به جهان» شکل میگیرد. مسئله «کودک و جنگ» صرفاً یک مسئله سیاسی یا خبری نیست؛ یک مسئله عمیق انسانی، روانشناختی و اخلاقی است. جامعهای که نتواند از روان کودکان خود محافظت کند، در واقع آینده عاطفی و اخلاقی خودش را در معرض آسیب قرار داده است.در گفتوگوی پیش رو، دکتر مصطفی سلیمانی، روانشناس و پژوهشگر فلسفه اخلاق، از ابعاد پنهان اثرات جنگ بر کودکان و نوجوانان میگوید؛ از اضطرابهای خاموش تا مسئولیت خانواده، مدرسه، رسانه و رواندرمانگر در بازسازی امید و اعتماد.
-جنگ برای کودک چه معنایی دارد؟ آیا صرفاً یک اتفاق بیرونی است؟
برای کودک، جنگ فقط یک اتفاق بیرونی نیست؛ نوعی فروپاشی در احساس امنیت جهان است. کودک دنیا را بر اساس اعتماد میسازد؛ اعتماد به خانه، به والدین، به نظم روزمره و به اینکه فردا شبیه امروز خواهد بود. وقتی جنگ وارد این جهان میشود، این اعتماد ترک برمیدارد.در چنین شرایطی، ذهن کودک وارد وضعیت «هشدار دائمی» میشود. یعنی حتی وقتی خطری وجود ندارد، بدن و ذهن او همچنان آماده فرار یا ترس است. این وضعیت اگر طولانی شود، میتواند زمینه اضطرابهای مزمن، بیخوابی، ترسهای ماندگار و حتی مشکلات تمرکز و یادگیری را ایجاد کند.جنگ برای بزرگسال شاید یک بحران سیاسی یا امنیتی باشد، اما برای کودک، تجربه از دست دادن «امنیت وجودی» است؛ یعنی احساس اینکه جهان دیگر جای امن و قابل پیشبینیای نیست.
-مهمترین آسیبهای روانی جنگ در کودکان چیست؟
یکی از مهمترین آسیبها، اختلال در تنظیم احساسات است. کودکی که در فضای پرتنش رشد میکند، فرصت طبیعی برای یادگیری آرامش، اعتماد و ثبات هیجانی را از دست میدهد. به همین دلیل ممکن است بعدها با کوچکترین فشار روانی، دچار اضطراب شدید یا واکنشهای هیجانی غیرقابل کنترل شود.آسیب مهم دیگر، تخریب احساس دلبستگی امن است. وقتی والدین خودشان مضطرب، نگران یا درماندهاند، کودک احساس میکند تکیهگاه امنی وجود ندارد. این مسئله میتواند در آینده به بیاعتمادی در روابط انسانی منجر شود.از سوی دیگر، بسیاری از کودکان جنگ، خشونت را یا به درون خود میبرند یا به بیرون منتقل میکنند. بعضی افسرده، منزوی و خاموش میشوند و بعضی دیگر پرخاشگر، بیقرار یا عصبی. نکته مهم این است که این آسیبها همیشه همان زمان دیده نمیشوند؛ گاهی سالها بعد خود را نشان میدهند.
-سن کودک چه تأثیری در نوع آسیب دارد؟
بله، سن بسیار تعیینکننده است. کودک خردسال هنوز زبان کافی برای توضیح ترسهایش ندارد، اما بدن او ترس را ذخیره میکند. به همین دلیل ممکن است بعدها بدون اینکه علتش را بداند، دچار اضطراب یا ناامنی شود.در سنین مدرسه، کودک شروع به معنا دادن به اتفاقات میکند. اگر توضیح و حمایت درستی دریافت نکند، ممکن است جهان را ذاتاً خطرناک و غیرقابل اعتماد ببیند. این نگاه میتواند سالها در ذهن او باقی بماند.
-والدین در چنین شرایطی چه نقشی دارند؟
مهمترین نقش را دارند. کودک بیش از آنکه به توضیح منطقی نیاز داشته باشد، به «حضور امن والد» نیاز دارد. بسیاری از والدین فکر میکنند باید همه چیز را پنهان کنند، اما کودک اضطراب را از چهره، لحن و رفتار والدین دریافت میکند، حتی اگر چیزی به او گفته نشود.والدین باید واقعیت را ساده، صادقانه و متناسب با سن کودک توضیح دهند، اما از وارد کردن او به جزئیات خشونتآمیز پرهیز کنند. مهمتر از همه، باید تلاش کنند نظم زندگی روزمره حفظ شود؛ چون همین نظم ساده به کودک احساس کنترل و امنیت میدهد.
-آموزش و پرورش چه وظیفهای دارد؟
مدرسه در شرایط جنگ فقط محل آموزش دروس نیست؛ باید به فضایی برای ترمیم روانی تبدیل شود. کودکی که ذهنش درگیر ترس است، طبیعتاً توان تمرکز و یادگیری عادی را ندارد.در چنین شرایطی، آموزش و پرورش باید فشارهای غیرضروری را کاهش دهد، فضای گفتوگو و بیان احساسات را فراهم کند و به معلمان آموزش دهد که چگونه علائم اضطراب و آسیب روانی را در کودکان تشخیص دهند.همچنین مدرسه نباید محل بازتولید ترس باشد.
-رسانهها چه نقشی در این میان دارند؟
رسانهها نقش بسیار حساسی دارند. مشکل فقط اطلاعرسانی نیست؛ مسئله نحوه روایت است. وقتی تصاویر خشونتبار و اخبار اضطرابآور بدون هیچ ملاحظهای منتشر میشوند، کودک حتی اگر در منطقه جنگی نباشد، باز هم دچار ترس و ناامنی میشود.امروز بسیاری از کودکان جنگ را نه از میدان واقعی، بلکه از صفحه موبایل تجربه میکنند. این مواجهه مداوم با تصاویر خشن، ذهن کودک را فرسوده میکند.
رسانه باید بداند که مسئولیتش فقط انتقال خبر نیست؛ بلکه حفظ سلامت روان جامعه هم هست. روایتها باید انسانی، متعادل و همراه با امید باشند، نه صرفاً مبتنی بر شوک و خشونت.
-جامعه چگونه میتواند این آسیبها را کاهش دهد؟
کاهش این آسیبها فقط وظیفه یک نهاد نیست و نیاز به همکاری همزمان خانواده، مدرسه، رسانه و نظام سلامت روان دارد. کودک باید دوباره احساس کند تنها نیست و جهان هنوز ظرفیت امن بودن را دارد.
در سطح فردی، بازی، هنر، گفتوگو و ایجاد امکان بیان احساسات میتواند به کودک کمک کند تجربه ترس را پردازش کند. در سطح خانواده، بازسازی امنیت عاطفی اهمیت دارد؛ یعنی خانه حتی در دل بحران، تا حد ممکن به فضایی قابل پیشبینی و آرام تبدیل شود. در سطح اجتماعی هم باید خدمات روانشناختی در دسترس، ارزان و بدون انگ باشند تا خانوادهها بتوانند بدون ترس از قضاوت کمک بگیرند.
-از منظر فلسفه اخلاق، مسئولیت ما در برابر کودکان در شرایط جنگ چیست؟
از منظر فلسفه اخلاق، کودک فقط موجودی آسیبپذیر نیست؛ او حامل آینده اخلاقی جامعه است. یعنی نحوه مواجهه ما با کودکان، در واقع تعیین میکند جامعه آینده چه میزان توانایی برای همدلی، اعتماد و انسانیت خواهد داشت.جنگ فقط شهرها را تخریب نمیکند؛ گاهی توانایی انسان برای اعتماد کردن را تخریب میکند. اگر کودک جهان را صرفاً محل ترس و خشونت ببیند، این تجربه میتواند نگاه او به انسان و زندگی را برای سالها تغییر دهد.